سفارش تبلیغ
صبا ویژن

[ و انس پسر مالک را نزد طلحه و زبیر به بصره فرستاد تا آنان را حدیثى به یاد آرد که از رسول خدا ( ص ) شنیده بود . انس از رساندن پیام سر برتافت و چون بازگشت گفت : « فراموش کردم . » امام فرمود : ] اگر دروغ میگویى خدایت به سپیدى درخشان گرفتار گرداند که عمامه آن نپوشاند [ یعنى بیمارى برص . از آن پس انس را در چهره برص پدید گردید و کس جز با نقاب او را ندید . ] [نهج البلاغه]

آرزوی دیرین



85/11/29 ساعت: 10:48 عصر
 

نوشته شده توسط: سعید

85/11/27 ساعت: 11:13 عصر
 

نوشته شده توسط: سعید

85/11/27 ساعت: 11:4 عصر
 شب سردی است،و من افسرده
راه دوری است،و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها،از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل، غم من،لیک،غمی غمناک است
خدایا من خستم صدامو میشنوی؟؟؟

نوشته شده توسط: سعید

85/11/26 ساعت: 3:2 عصر
 

نوشته شده توسط: سعید


لیست کل یادداشت های این وبلاگ


 RSS 
خانه
شناسنامه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک

:: کل بازدیدها ::
1156

:: بازدید امروز ::
0

:: بازدید دیروز ::
3

:: اوقات شرعی ::

:: درباره من ::


:: لینک به وبلاگ ::

آرزوی دیرین

:: اشتراک ::